|
موسيقي وخوانندگان همه چیز درباره موسیقی
| ||||||||||||||||||||||
عليرضا افتخاري
همواره مرور و حتي گمانه زني درباره دلايل اقبال مردم از آثار هنري مي تواند دورنمايي از شرايط عمومي، فرهنگي و اجتماعي زمان توليد و پخش هر اثر را ترسيم كند. ويژگي مهم دوران گذار، ايجاد شكاف هاي بزرگ و كوچك ذهني و ترديد نسبت به بسياري از ذهنيت هاي قبلي در افراد است. در چنين شرايطي هر كس مي كوشد ترديد هايش را براي خويش محفوظ نگه دارد و در عرصه عمل به هنجار هاي گروه هاي دو نفره به بالا در نظام هاي دوستانه، خانوادگي، زناشويي، شغلي، قبيله اي و... دست كم از نظر ظاهري احترام بگذارد. اما آثار هنري و به ويژه موسيقايي به شكل سر راست و مستقيم با مخاطب رودررو مي شوند. بي ترديد هنگام پخش شدن يك قطعه موسيقي، هر كس در هر شرايط و جايگاهي كه باشد مجذوب «آن» و ويژگي قطعه در حال پخش مي شود. در واقع موسيقي هنري است كه در هر ساعت از شبانه روز، بي واسطه با ورود به حريم شخصي افراد حوزه خصوصياحساسات آنها را هدف مي گيرد و بر آنها اثر مي گذارد، چرا كه يك قطعه موسيقي معمولا در اكثر شرايط قابل پخش است. در حالي كه براي استفاده از هنر هاي ديگر نظير سينما و تئاتر شرايط خاصي لازم است. موسيقي را از لحاظ تاثير و سرعت برانگيختن احساسات مي توان به عطر تشبيه كرد كه بلافاصله شامه افراد را تحريك مي كند. به همين دليل آلبوم هاي پرفروش، همواره بازتاب دهنده بخشي از نياز هاي مخاطبان خود هستند. چرا كه اصولا هيچ كسي نمي تواند مردم را مجبور كند تا از تمام يا بخشي از يك آلبوم خوششان بيايد و آنها خود به شكل داوطلبانه به سمت آن اثر هنري جذب مي شوند. اين موضوع از ديرباز خود يكي از دلايل پيش بيني ناپذير بودن بازار هنر هاي مختلف بوده است. همواره هنرمندان ايده آليست و داراي عنوان هاي دانشگاهي، در مقابل استقبال مردم از آثار به ظاهر معمولي و سطحي انگشت حيرت به دهان گزيده اند، غافل از آن كه مردم همواره اگر نه بهترين كه كامل ترين داوران درخصوص گزينش آثار هنري براي استفاده خويش هستند. آنها در يك كلام اثري را برمي گزينند كه تلنگري به ايشان بزند و دست كم به يكي از نياز هاي روز آنها پاسخ دهد. عليرضا افتخاري را با كمي احتياط مي توان تنها ستاره آواز ايراني در سال هاي بعد از انقلاب ناميد. هيچ خواننده سنتي اي در اين نزديك به سه دهه به اندازه او آلبوم به بازار ارائه نكرده و از كمتر كسي اينچنين در بازار استقبال شده است. آثار او به همراه دو خواننده ديگر يعني محمدرضا شجريان و شهرام ناظري همواره جزء پرفروش هاي هر سال بوده اند. اما در برهه هايي افتخاري گوي موفقيت را حتي از اين دو رقيب پيشكسوت هم ربوده و بيشترين ارتباط را با توده مردم برقرار كرده است. افتخاري از نيمه دهه شصت در اوج جواني كار حرفه اي و جدي خود را آغاز كرد. حضور مداوم افتخاري در صحنه آواز باعث شد تا ده سال بعد با آلبوم «نيلوفرانه» تمامي ركوردهاي قبلي فروش را بشكند و تنها ستاره اي نام گيرد كه عامه مردم در هر سطح فرهنگي و سواد با ديدن تصوير او بر جلد يك آلبوم به سراغ آن مي روند. موقعيتي كه در دوره هايي از سال هاي پيش از انقلاب ايرج وگلپايگاني در گونه اي از موسيقي سنتي از آن بهره مند بودند و در سال هاي بعد از انقلاب شجريان از اين امتياز تنها در نزد طيف هايي از جامعه برخوردار بود و كماكان نيز هست. مشابه اين موقعيت در دوره هايي به صورتي متفاوت براي شهرام ناظري نيز وجود داشته است كه بايد در جاي خود به آن پرداخت. ستاره ها همواره به بخش هايي از ناخودآگاه جمعي جامعه پاسخ مي دهند و همزمان بر دل جمع كثيري از مردم مي نشينند. ستاره ها معمولا بي آن كه خود بخواهند و تلاشي بكنند، داراي يك يا چند ويژگي هستند كه ايشان را در نظر مردم به آدم هايي ويژه تبديل مي كند. طبيعي است كه با كم رنگ شدن آن نياز ها در ناخودآگاه جمعي و تبديل آن به ضرورت هايي جديد تر، به تدريج ستاره ها افول مي كنند و جاي خود را به چهره هاي ديگري مي دهند. جنس صداي عليرضا افتخاري نه تنها در ميان خوانندگان پس از انقلاب، كه در بين تمامي خوانندگان ايراني يكصد سال تاريخ ضبط موسيقي كشور ما ممتاز و كم نظير بوده است. قدرت و انعطاف توامان، حجم مناسب، گرما، وسعت زياد، وضوح و شفافيت و قابليت دادن تحرير ها و غلت هاي پي درپي و سرعت بخشيدن به آنها افتخاري را صاحب صدايي كرده كه بر دل همگان مي نشيند، به طوري كه مجموعه اين ويژگي ها را در خوانندگان معدودي در قرن اخير در ايران ديده ايم. ديگر صفت بارز صداي افتخاري وحدت تناليته صدايي او در نقاط مختلف بم، مياني و اوج است. در سده اخير و هرچه به امروز نزديك تر مي شويم كمتر خوانندگاني را مي شناسيم كه با تغيير صدا از بم به مياني يا اوج، رنگ صدايشان تغيير نكند. ويژگي كميابي كه زبانزد آن در بين تمام خوانندگان ما استاد غلامحسين بنان بوده و از اين نظر نام او چون نگيني درخشان بر تارك همه صداهاي اين قرن مي درخشد. نام افتخاري نيز به جز معدود دفعاتي كه در موقع دو بيتي خواني تناليته صدايش تغيير كرده، در اين سياهه مي گنجد. ديگر ويژگي صداي افتخاري گرماي آن است. او تمام مصوت ها را به شكل آوازي و به تعبير استاد نورعلي خان برومند متمايل به «ا» اجرا مي كند. تنها زماني كه به شدت در قالب صداي «ايرج» قرار مي گيرد فتحه هايش تابع همان رنگي است كه اين خواننده خوش صدا و صاحب يكي ديگر از آواهاي فاخر قرن در اجراي اين مصوت دارد. افتخاري همچنين كلمات شعر را به وضوح بيان مي كند و با فونتيكي كه لازمه كار خوانندگي است، اين تك تك حروف كلمات شعر را به خوبي ادا مي كند. به بيان كامل تر صداي او داراي قدرت و شفافيت صداي ايرج، رنگ آميزي و گرماي صداي بنان به ويژه در نقطه بم، بي پروايي و قلدري صداي تاج و گاه در تركيب تحريرها و ادوات آن متاثر از شجريان است. اما صاحبنظران و اهالي كم شمار نقد موسيقي در ايران با انتقاداتي كه بر كارنامه افتخاري وارد مي دانند، همواره ويژگي هاي مثبت صداي او را ناديده مي گيرند بر طبق يك سنت قديمي، ما در ايران به آن صورت نقد مكتوب در زمينه موسيقي نداريم، در مقابل تا دلتان بخواهد متاسفانه حاشيه و فضاي موسيقي ما پر است از نقد شفاهي و محفلي و بيشتر آميخته با حرف هاي خاله زنكي. از اين رو نگارنده اهل نقد موسيقي را كم شمار توصيف كرده است. در اين زمينه مرور و دسته بندي دوره هاي زندگي و جنس آثار ارائه شده توسط افتخاري مي تواند ما را ياري كند: افتخاري متولد دهم فروردين ۱۳۳۸ اصفهان است. او در عنفوان جواني از محضر استاد جلال تاج اصفهاني بهره برده و در سال ۱۳۵۵ رتبه اول آزمون باربد را كسب كرده است. تا پيش از سال ۱۳۶۴ يكي دو اثر از اين خواننده جوان پخشي محدود داشتند. سپس با ارائه دو آلبوم آتش دل و مهرورزان و خواندن در سريال تلويزيوني اميركبير در اين سال و سال بعد، نام او به تدريج بر سر زبان ها افتاد. گفتني است هر يك از اين اجراها رنگ و بوي خاص خود را داشتند. مثلا آتش دل تحت تاثير تاج، اميركبير كاملا با الهام از ايرج و مهرورزان به نوعي در سبك و سياق خود افتخاري عرضه شدند. اين روند تا ده سال بعد با اجراي آثاري چون راز و نياز آهنگساز: حسين عليزاده، مقام صبر پرويز مشكاتيان و راز گل محمد آذري ادامه يافت. در نيمه دهه هفتاد دو آلبوم نيلوفرانه و سرمستان حاوي اجراهاي جديدي از ترانه هاي سنتي پيش از انقلاب اجرا شده توسط خوانندگان قديمي بودند كه توسط افتخاري بازخواني شد. با انتشار «نيلوفرانه» آن اتفاق جادويي كه هر هنرمندي منتظر آن است براي افتخاري افتاد و او تبديل به ستاره بازار موسيقي آوازي شد. نيلوفرانه تعداد آلبوم هاي افتخاري در سال هاي بعد را گاه تا حد ۶۵ اثر در سال ارتقا داد. «ياد استاد»، «امان از جدايي»، «صدايم كن»، «پاييز»، «مستانه» و «هنگامه» آثاري بودند كه افتخاري همچنان در آنها از ترانه هاي قديمي تعدادي را انتخاب و بازخواني مي كرد و البته هنوز هم به اين كار ادامه مي دهد. در سال ۱۳۸۰ و سه سال پس از آزادي كامل موسيقي پاپ، افتخاري راه ديگري را برگزيد. او با كنار زدن بسياري از ويژگي هايي كه موجب ستاره شدنش گرديده بودند، به ارائه نوعي موسيقي پاپ تلفيقي روي آورد. «نسيما»، «قصه شمع» و آلبوم «صياد» محصول اين دوره هستند. در اين پنج سال اگرچه افتخاري نتوانسته آن دوره طلايي سال هاي ۸۰۱۳۷۵ را تكرار كند اما با آلبوم هايي مانند «صياد» خود را بر بازار آشفته موسيقي ايران تحميل كرده است. «صياد» هنوز خوب مي فروشد و اين موفقيت معلول چندين چيز است مثلا مدت ها بود كه ستاره، اثري دندان گير براي دوستدارانش رو نكرده بود و صياد با پخش كننده قوي خود «شركت سروش» و تاكيد بر ترانه «صياد» كه آلبوم نام خود را از آن يافته در صدا و سيما، مردم يك باره با هنرمند باسابقه و قديمي خود تجديد ديدار كردند. وقتي از تعدادي از دوستداران اين آلبوم علت موفقيت آن را جويا شدم آنها نيز بيشينه اقبال مردم به اين اثر را ناشي از همين ترانه مي دانستند. در «صياد» هشت ترانه اجرا شده كه از اين ميان ۶ آهنگ قديمي و ساخته زنده ياد اكبر محسني و دو آهنگ نيز ساخته محمدرضا چراغعلي است. بهنام خدارحمي تنظيم كننده ۶ اثر زنده ياد محسني در آلبوم «صياد» و يكي از نوازندگان اين اثر مي گويد: «دو سال قبل از طريق احسان فدايي و مهدي عابديني با اين پروژه آشنا شدم. ابتدا قرار بود در بزرگداشت مرحوم محسني ۸ ترانه از او با صداي افتخاري بازخواني شود، از جمله ۶ آهنگي كه حالا در آلبوم موجود است به اضافه دو ترانه «الهه ناز» و «دختر فال بين»، اما به دليل اينكه امتياز دو ترانه اخير پيشتر به شركتي ديگر واگذار شده بود اين دو ترانه با وجود ضبط و انجام مراحل در نهايت از مجموعه حذف شدند. البته قصد ما اين بود كه دو آهنگ ديگر از مرحوم محسني به مجموعه اضافه كنيم اما در نهايت بدون هماهنگي با ما دو آهنگ از شخصي ديگر به «صياد» اضافه شد. در اين آلبوم حتي اسم چند تن از دوستان از قلم افتاده است از جمله امير جاويدان صدابردار، احسان فدايي مدير تهيه، اميد مصطفي پور نوازنده سنتور و ناديا ايران نژاد نوازنده پيانو.» عابديني نيز در پايان هدف خود را صرفا ارائه آلبومي در بزرگداشت محسني نمي داند و مي گويد: «در طول راه وقتي ديديم كه نمي شود امتياز آن دو ترانه را خريد براي پركردن جاي دو تراك حذف شده آثار چراغعلي را جايگزين كرديم.» خدارحمي دوست دارد «صياد» را آلبومي در ژانر موسيقي پاپ تلفيقي بنامد. اين نوع موسيقي بيشتر به گونه اي اطلاق مي شود كه در گذشته نام كوچه و بازاري را بر خود داشت و امروز با حال و هوا و دستگاه هاي جديد ضبط و اجرا مي شود. همواره افزودن سازها و ملودي هاي عربي، تركي استانبولي، آذربايجاني، هندي و افغاني به همراه گرته برداري هايي از لحن خوانندگان اين موسيقي ها در اين گونه موسيقي و آواز مشهود بوده است. اما برشمردن اين ويژگي ها نيز معيار و محك دقيقي براي ارزيابي صياد به شمار نمي آيد مثلا چنانچه «صياد» به شكلي كه از ابتدا سازندگان آن در نظر داشتند به بازار مي آمد يعني در برگيرنده هشت ترانه و تصنيف از زنده ياد اكبر محسني مي شد آن را ترجمان آواها و نغمه هاي چند دهه قبل به زبان موسيقي پاپ تلفيقي امروز ناميد، با كلام و ملودي اي كه متعلق به قديم است و خواننده اي امروزي آن را بر بستر تنظيمي دگرگونه اجرا كرده است. اما چنان كه گفتيم وجود مشكلاتي بر سر راه گنجاندن دو ترانه الهه ناز و دختر فال بين اجازه نداد تا اين مجموعه آني شود كه توليدكنندگان صياد از ابتدا مي خواستند. از سوي ديگر جايگزيني دو اثر از محمدرضا چراغعلي به ويژه ترانه صياد براي آلبوم و تهيه كنندگانش چندان بد هم نشد. زيرا ترانه «صياد» حداقل در شكل فعلي آلبوم منتشر شده داراي تفاوت هايي آشكار با هفت اثر ديگر آن است. اين ترانه با فضاسازي خوب اركستر، شنونده را با خود همراه مي كند. در ادامه صداي سلوي سه تار بر جذابيت آهنگ مي افزايد و سرانجام صداي خواننده گرماي لازم را به آن مي بخشد. در طراحي و اجراي شناسنامه «صياد» ذوق و ظرافت لازم به كار گرفته نشده است. مثلا معلوم نيست به چه دليل در دو طرف در بروشوري كه به همراه نوار كاست عرضه شده تصوير خواننده آن و چراغ تكرار شده است. دست كم مي شد مانند بروشور بسياري از نوار كاست هاي ديگر روي دوم آن را بدون تصوير تكراري يا اصلا بدون هرگونه تصويري اجراكرد و به بازار فرستاد. موسيقي پاپ تلفيقي در نوع خود نام ، تركيب و اصطلاح جالب و با مسمايي به حساب مي آيد. حكايت آفرينندگان و مخاطباني كه يك پاي آنها سخت در سنت گير كرده و پاي ديگرشان به جبر روزگار، در مدرنيسم قرار دارد، با شرايط و حال و هوايي كه به طور كامل در خدمت دوران گذار است. دوراني كه شاخص ترين ويژگي اش ناپايدار بودن آن است، خصلتي هميشگي كه همزاد اين دوران است و تا پايان با آن خواهد بود. اين ناپايداري مطلق را حافظ در تك مصرعي به زيبايي اينچنيني توصيف كرده است. «چنان نماند و چنين نيز هم نخواهد ماند»
بايد بپذيريم انتظارات از شاگرد مکتب تاج و دادبه و شاگرد اول آزمون باربد خود به خود بالا مي رود وهمچنين اگر نگاهي – هرچند اجمالي و مختصر – به کارنامه ي هنري افتخاري بياندازيم اين انتظارات بسيار بالاتر نيز مي رود! منتقدين افتخاري به دليل "سطح بالاي انتظارات از وي" برآشفته اند و در مقام اعتراض دست به قلم برده اند ... !
- افتخاري کيست؟ با بررسي کارنامه ي افتخاري (با 46 آلبوم رسمي و چندين اثر خصوصي و متفرقه) نکته اي که جلب توجه ميکند آثار درخشان و ازرنده ي افتخاري درسالهاي آغازين فعاليت اوست. - آتش دل (اثري که در حضور و به پيشهناد استاد مسلم موسيقي، جناب استاد فرامرز پايور ضبط و منتشر شد) ، اينها گوشه اي از آثار ابتدايي (دهه ي 60) افتخاري محسوب مي شوند و او با اين آثار نويد خواننده اي آينده دار و شش دانگ را به اهالي موسيقي داد. » آوازي با همراهي تار استاد جليل شهناز (خصوصي) بخش اعظمي از آثار فوق را «آواز» (آنهم آواز در مکتب اصفهان و -عموما- به شيوه استاد تاج) تشکيل مي داد و افتخاري با جرات و تسلط تمام از عهده ي اجراي اين آثار برآمد. بي ترديد اساتيدي چون پايور، موسوي، مشکاتيان، عليزاده، روشن روان و ... هنري را در وجود افتخاري ديده اند که اجراي چنين آثاري را به وي واگذار کردند. اساتيدي چون شهناز، بديعي براي هر کسي ساز نميزدند و مسلما در صدا و تکنيک افتخاري جوان جوهره اي ديده بودند ... همانطور که ذکر گرديد، افتخاري به «تصنيف خواني» روي آورد و الحق در اين زمينه آثار ماندگاري را به نام خود ثبت کرد. (آثاري چون سرمستان، نيلوفرانه، مهمان تو، ياد استاد، زيباترين، مهمان تو، افسانه، هنگامه و ...) در همين سالها افتخاري به همراهي استاد جلال دوالفنون با آثاري چون مستانه و شب عاشقان تبحر و تسلط خود را بر بداهه خواني به خوبي به نمايش گذاشت. سالهاي پاياني دهه 70 و آغاز دهه ي 80 را ميتوان سالهاي تغيير سبک (و شايد افول!) افتخاري ناميد. تصانيف اصيل جايگاه خود را به ترانه هاي عامه پسند (بخوانيد سطحي! ) دادند و شکسته شدن کلام در ترانه ها (استفاده ازکلمات عاميانه) سطح کاري افتخاري را به طور فاحشي تغيير داد. گل ميخک، خنده بارون، خوش آمدي، نسيما، شکوه عشق، غم زمانه، خاطرات جواني و ... همگي جزء آلبوم هاي اينچنيني افتخاري هستند. در اين آثار ديگر هيچ ردپايي از «آواز» ديده نشد و آثار افتخاري خلاصه شد به ترانه ! سرعت انتشار توليد آثار افتخاري بقدري بالا رفته بود که طي يک سال 3 تا 5 آلبوم از افتخاري منتشر ميشد. البته از حق نگذريم ! اقبال عمومي از اين آثار به اندازه اي بالا رفت که پرفروش ترين آلبوم ها همواره آثار افتخاري بودند. اما بقول دوستي در کشور ما « اقبال مردم بيانگر ارزش هنري يک اثر نيست! » افتخاري که سال 63 «راز و نياز» را با «حسين عليزاده» ضبط کرده بود ، آثار دست چندم و نخ نما شده ي «فضل الله توکل» را اجرا کرد. (آثاري که بي شباهت به ترانه هاي عاميانه ي هايده و مهستي نيست!) افتخاري که با تار دلنواز «استاد جليل شهناز» آواز مي خواند به همکاري با برادران خدارحمي روي آورد. همکاري هاي افتخاري با «فريدون شهبازيان» به همکاري با «فريدون خوشنود» ختم گرديد و راست پنحگاه بي نظير «مقام صبر» (مشکاتيان) به اجراي راست پنجگاه 5 دقيقه اي با سامان احتشامي رسيد! البته ار حق نگذريم. طي سالهاي اخير آثاري چون به دنبال دل (بازخواني آثار استاد تجويدي) و بردي از يادم (بازخواني آثار اساتيد بديعي، خالدي و ملک) تا حدودي رنگ و بوي افتخاري دهه 70 را زنده کرد. آثاري چون قصه شمع و همسايه (عطا جنگوک) آثار بديع و جالبي بودند ... اما ... انتظارات از افتخاري بيش از اينهاست ! - موافقين چه مي گويند ؟ در مورد فروش آلبوم به ذکر اين نکته بسنده مي کنم : «در جامعه اي که آلبوم خواننده ي تازه واردي که از موسيقي پاپ فقط و فقط نواختن گيتار (آنهم در حد به صدا آوردن چند آکورد ساده!) را مي دادند ، بيش از 1 ميليون نسخه به فروش مي رود ، آيا مي توان فروش نجومي آلبوم هاي افتخاري را "هنر" تلقي کرد؟» باور کنيد همانهايي که آلبوم بنيامين را مي خرند مخاطب افتخاري شده اند ! اين فاجعه نيست ؟! روي سخن با دوستاني است که معتقدند : افتخاري هر چه بخواند زيباست ، چون صدايش آسماني است ! آيا اين ترانه هاي سبک (از لحاظ موسيقي و اجرا) براي اين حنجره ي نادر و طلايي کوچک نيستند ؟ آيا به اسم نوگرايي و پرهيز از تکرار مي توان هر کار پيش پا افتاده و سطحي را به مخاطب عرضه کرد و در پاسخ مخالفين فروش بالا را علم کرد ؟!؟ - آقاي افتخاري ! ... مگر همين مردم از نيلوفرانه ي شما استقبال نکردند؟ ايرج! حسين خواجه اميري ! او کسي است که "بنان کبير" همواره آرزوي داشتن صدايش را داشت، اما هيچگاه حاضر به شنيدن ترانه هاي او نبود! چرا اکنون به جايگاه او در موسيقي ما نمي نگريد؟ مگر صداي او مورد تاييد بنان نبود؟ آقاي افتخاري ! شما که فرموديد ابوعطا را بايد يک بار خواند، در جهت اعتلاي اين موسيقي چه گامي برداشته ايد؟ با صياد و آواي عشق؟ با غم زمانه و شکوه عشق ؟ - پايان ماجرا ! حتما همه از انتقادات "استاد شجريان" بر آقاي افتخاري آگاهي دارند. آن جمله ي معروف «اگر من صداي افتخاري را داشتم ، دنيا را فتح ميکردم» نيز هنوز در يادهاست . چه شده که شجرياني که در اوج هنر، با فروتني خاص آنگونه از افتخاري ياد ميکرد ، اکنون از منتقدين سرسخت اوست ؟! چه شده که لطفي ها و مشکاتيان ها و عليزاده ها به آثار و روند افتخاري معترض اند ؟! چه شده که جامعه ي موسيقي (منظوز مخاطب عام نيست!) بر عليه افتخاري شده است ؟ آيا همه با او عداوت دارند؟! خير ! مشکل جاي ديگري است ... «عليرضا افتخاري» هنرمنديست که مي تواند روزهاي طلايي خود را تکرار کند . صدا و تکنيک او، اين اجازه را به وي ميدهد تا با ارائه ي يک اثر جدي و در دايره ي فنون موسيقي بازگشتي طلايي به روزهاي اوج خود داشته باشد. افتخاري اکنون در 47 سالگي است. سني که به جرات اوج دوران هنري يک خواننده است. افتخاري بارها ثابت کرده که داراي همان صداست ، با همان ظرافت و همان زيبايي منحصر بفرد. او مي تواند بازار راکد موسيقي ايراني را بشدت تکان دهد ، البته با توجه به اصول و قواعد موسيقي و حرکت در دايره ي اصالت موسيقي ايران. اميدوارم اين مطلب پاياني باشد بر درگيري ها و اختلافات اخير بين هواداران موسيقي ملي ... موسيقي ما با يک آشتي همه جانبه مترقي خواهد شد ... آشتي بين اهالي و اساتيد ! افتخاري نيز مانند بنان ها و تاج ها و شجريان ها ، «بي شک» مي تواند افتخار موسيقي ايران باشد ... ! [ دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389 ] [ 18:37 ] [ شاهرخ ]
من ماندهام تنهای تنها...در سوگ حنجرهای که تن به آوار بم سپرد
ایرج بسطامی آوازهخوان بیبدیل ایران شاید اگر پنج سال پیش در چنین روزهایی تن به آوار فروریخته بم نسپرده بود، امروز از شاهکارهای تازهاش مینوشتیم و تنها به گفتن از او و کوچ زودهنگامش از دنیای هنر قناعت نمیکردیم. چنین روزهایی خاطره سنگین زلزله بم را در خود دارند و ضایعه از دست دادن حنجرهای که صداها و کلامها در اوج و فرودش طرح دیگری به خود میگرفتند؛ حنجرهای که مانند نداشت. امروز اما تنها میتوانیم به یادگارهای یکتای ایرج بسطامی گوش بسپاریم و همکلام با او بخوانیم: من ماندهام تنهای تنها... ایرج بسطامی در سال ۱۳۳۶ در بم به دنیا آمد و تا قبل از بروز زلزله دلخراش این منطقه، در همین شهر زندگی میکرد. او موسیقی را نزد عموی خود، یدا... بسطامی فرا گرفت، سپس برای تکمیل آموزههایش به تهران آمد و از محضر استاد محمدرضا شجریان بهره برد. وی از پنج سالگی به خواندن آواز علاقه داشت و هر یک از اعضای خانواده، از جد پدری گرفته تا پدربزرگ و پدر در زمینه خواندن آواز و زدن سازهای مختلف تجربه داشتند و ایرج نیز در کنار آنها با اصول موسیقی آشنا شد. سپس به فراگیری دستگاههای موسیقی نزد پدر خود پرداخت. بسطامی از سنین نوجوانی تحت تعلیم عموی خود یدا... بسطامی قرار گرفت که با سرپرستی وی گروهی با همکاری برادران بسطامی تشکیل شد که در رادیو و تلویزیون آن زمان و اردوهای رامسر اجرای برنامه داشتند. بعد از فوت یدا... بسطامی، ایرج برای فراگیری آواز و ردیفهای آوازی نزد استاد شجریان آمد و بهرغم مشکلات راه و مسافت زیاد، هفتهای یکبار به عشق فراگیری آواز از بم به تهران میآمد. [ دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389 ] [ 18:36 ] [ شاهرخ ]
[ دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389 ] [ 9:39 ] [ شاهرخ ]
نه دل در دست محبوبی گرفتار/نه سر در کوچه باغی بر سر دار
ازاین بیهوده گردیدن چه حاصل/پیاده می شوم دنیا نگهدار ...دکتر علی شریعتی..
[ دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389 ] [ 9:13 ] [ شاهرخ ]
فردی مرکوری" ترکیب هنرهای نمایشی و شعله بیدادگرانه صحنه،به همراه صبری که از زمان تولدش داشت،(او یکی از بزرگترین و بهترین صداها را در سراسر موسیقی به دست آورد و بعضی از قطعات پاپ را بسیار سریع نوشت که به عنوان سریع ترین و فوری ترین قطعات موسیقی شناخته شد.)یکی از بزرگترین مجری های سبک راک در تمامی زمان ها،بدون شک،ملکه ی خواننده، "فردی مرکوری" بود. "فرخ بولسارا" در 5 ام سپتامبر 1946 در "زانزیبار" از یک پدر و مادر ایرانی متولد شد.(پدرش به عنوان یک حسابدار در یک دادگاه برای دولت بریتانیا مشغول به کار بود.)"فرخ" جوان به زودی،از طرف هم کلاسی هایش،هنگامی که در یک مدرسه ی شبانه روزی انگلیسی حضور داشت،"فردی" نام گرفت."فردی" علاقه اش به هنر و موسیقی رو زود کشف کرد و هر دو را(موسیقی و هنر را) با علاقه زیاد دنبال می کرد و جستجو می کرد.(او یادگیری پیانو رو از این زمان آغاز کرد.)او این صبر و شکیبایی که برای نواختن و یادگیری پیانو پیدا کرده بود،در نواختن در گروه های "راک اند رول" با دوستانش استفاده کرد.هنگامی که در "زانزیبار" انقلاب سیاسی رخ داد،"فردی" و خانواده اش زانزیبار را به مقصد انگلستان ترک کردند. هنگامی که به انگلیس برگشتند،"فردی" در کالج موسیقی ایلینگ ثبت نام کرد و در زیر طلسم گتیار "جیمی هندریکس" افتاد.هنگامی که در کالج ایلینگ حضور داشت،با همکلاسی موزیسینش،نوازنده بیس"تیم استفل" دوست شد،کسی که عضو یکی از گروه های محلی به نام لبخند بود.فردی به زودی حضور در تمرینات گروه لبخند و دوستی با سایر اعضای گروه را آغاز کرد،نوازنده گیتار برایان می و نوازنده درامز راجر تیلور. فردی با الهام گرفتن از دوستان جدیدش،توانست خودش نوازندگی در گروه ها رو شروع کند،(مانند: آی-بکس،رکیج،دریای شیر ترش،در بین دیگران)اما به جای نواختن پیانو(کاری که در زانزیبار انجام می داد)خوانندگی را آغاز کرد.فردی برای پرداخت قبض هایش،به همراه تیلور در سیرک پیکا دیلی یک دکه باز کرد و لباس هایی شبیه لباس های موزیسین های راک می فروخت.در دهه ی 70،فردی نا امید شده بود از اینکه هنوز در حرفه اش یعنی موسیقی،به شکوفایی و پیشرفت نرسیده است،و هنگامی که شنید استفل گروه لبخندرا ترک کرده است،سریعا،جای او را پر کرد و نهایتا با می و تیلور متحد شد. با الهام گرفتن از سبک هوی راک زپلین و هندریکس بهتر از هارمونی های آوازی beatles و the over-the-top ، نگاه می کرد به رشد و شکوفایی این حرکت گروه راک،) دیوید بو وی و تی.رکس)،گروه جدید تصمیم گرفت تا تمامی این تاثیرات یعنی نتیجه ی شکل و ساختمانی که مد نظر مرکوری بود را ترکیب کند.حس کردن این که شخصی که بسیار زود به یک ستاره راک تبدیل شده،اسمی قدیمی داشته باشد،بسیار طبیعی بود،بولسارا به زودی فردی مرکوری شد.اعضای گروه جدید،تماماً صدای خود را در اوایل دهه ی 70 صاف کردند(نهایتا،خوانندگی با امی در انگلستان و Elektra در آمریکا)و بعد از رفتن به واسطه ی موفقیت یک بیسیست،در آخر،یک عضو ثابت پیدا کردند،جان دیکان،قبل از ضبط اولین آلبومشان.اما کمی قبل از انتشار آلبومشان،در سال 1973 شروع به کار کردند. فردی،تک آهنگ سولو را I can hear music/Going back نام گذاری کرد(با هم گروهی هایش که باز به طرف او برگشته بودند) با نام مستعار Larry Lurex. این تک آهنگ سولو کمی پس از منتشر شدنش،طرفداران خود را از دست داد،اما هنگامی که queen آن را آغاز کرد کمی بهتر شد. این در زمانی بود که در هنگام یکی از شو هایش،به طور تصادفی ، پایه ی میکروفونش از وسط جدا شد و او به جای اینکه یک پایه ی جدید را جایگزین آن کند،آن میکروفون را با پایه ی شکسته اش بر روی دوشش حمل کرد که این حرکت نهایتا به یک نشانه ی تجاری بر روی صحنه برای خوانندگان تبدیل شد. با لباس پوشیدن به سبک طراحی زاندرا رودس،آراستن خود با لوازم آرایشی و خط چشم،و زدن لاک ناخن سیاه بر روی ناخن های دست راستش،فردی برای ادامه ی بسته های راک برجسته شد.اگرچه،فکر هایی درمورد جنسیت او در سراسر شغلش وجود داشت،مرکوری تایید یا انکار اینکه او دارای تمایلات و علایق جنسی است را در تمام زندگی اش رد می کرد. به آهستگی،اما به طور حتم،Queen یک کار بزرگ و هنگفت را پایه گذاری کرد و به سراسر دنیا اجراهایش را اهدا کرد و Queen2 را در سال 1974 منتشر کرد دچار حمله ی قلبی شد.اما مرکوری راپسودی بوهمین را نوشت.در سال 1975 در حالی که از یک مانع عبور کرده بود،در یک اپرا که Queen به عنوان بهترین گروه راک هماهنگ شده بود.او آلبوم های بیشتری را منتشر کرد: در سال 1976 A day at the races،در سال 1977 News of the world ،سال 1978 Jazz،سال 1979 Live killers. زمانی که فردی در حال نوشتن این قطعات بود(و احتمالا قطعات راک برای رادیو) مانند Killer Queen,somebody to love,We are the champions,Don't stop me now و Crazy little thing called love. در دهه 70 ، فردی به یکی از بهترین و بزرگترین پیشرو ها و رهبران تبدیل شد به طوری که چهره اش از یک جادوی راک،به چهره ای که همیشه تعدادی طرفدار هیجان زده دارد عوض شد. او موهایش را کوتاه کرد،سبیل گذاشت،و لباس های چرمی پوشید.علاوه بر کارش در کنار Queen ،مرکوری رویای دیرینه اش را که اجرا با باله ی سلطنتی بود را در اکتبر 1979 به طور کامل انجام داد. دهه ی 80 زمانی گیج کننده برای Queen بود.زمانی که آن ها دهه ی جدید را با بزرگترین آلبومشان شروع کردند—نمره ی یکی از بزرگترین آهنگ های سال 1980،سرود دسته جمعی محل رقص"Another one bites the dust"—و موفق ترین تور. اما به جای اینکه مانند یک موزیسین موفق و با تجربه رفتار کنند کمی دچار انحراف شدند.Queen تصمیم گرفت تا رقص را دنبال کند بیشتر از دنبال کردن Hot Space،نتیجه ی آن هنگامی مشخص شد که آلبوم Queen2 کمترین فروش را داشت.هنگامی که Queen تصمیم گرفت تا شهرتش را در سراسر دنیا به دست آورد،در سال های 1984 The works و 1986 A kind of magic منتشر کرد.(و متوقف شدن اجرا در یک کنسرت خیریه)این گروه محبوبیت خودش را به طور قابل توجهی در آمریکا رفته رفته از دست داد. مرکوری هم چنین،اولین آلبوم سولو را با نام Mr.bad guy را در سال 1985 منتشر کرد. در دهه ی 80 . مرکوری با واژه ی ایدز شناخته می شود اما تصمیم داشت تا شرایط خود را با تمرکز کردن بر ضبط آلبوم دیگری با گروه Queen (آلبوم معجزه ی سال 1989 و آلبوم اشاره ی سال 1991) و نیز منتشر کردن پراکنده ی تک آهنگ های سولو (مانند "متظاهر بزرگ" و "زمان" ) و اپرا- ملاقات ها-آلبوم های پاپ با Montserrat Caballe نامیده شده ی بارسلونا اما در سال 1991 مبارزه ی مرکوری با ایدز بدتر شده بود و در 24 نوامبر سال 1991 (دقیقا یک روز بعد از تصمیمش برای رفتن به جامعه با بیماریش), مرکوری در خانه اش در لندن فوت کرد. در 20 آپریل 1992 اعضای باقی مانده از گروه Queen یک کنسرت بزرگداشت برای مرکوری در استادیوم Wembley ترتیب دادند (که تمام در آمد آن به بنیاد تازه تاسیس به نفع بیماران ایدزی "امید ققنوس مرکوری") با حضور ستایش کنندگان Queen/Mercury مانند Elton John , Guns N Roses , Seal , متالیکا , David Bowie , Robert Plant , Roger Daltrey , George Michael و Liza Minnelli و از جمله بقیه. به زودی پس از آن , Queen دوباره موقعیت خود را در آمریکا بدست آورد. زمانی که هالیوود دوباره تمام فهرست آهنگ ها و "Bohemian Rhapsody" آن ها را ضبط و منتشر کرد (به همراه گردآوری: Classic Queen و برترین کارها ) به سرعت جدول را تا سرحد موسیقی متن فیلم "دنیای وین" طی کرد.و همچنان بالا رفت تا زمان مرگش. مرکوری نوشتن موسیقی را با گروه Queen ادامه داد, و اعضای باقی مانده از گروه چند تا از قطعه های ناتمام را برای آلبوم " posthumous release Made in Heaven " سال 1995 کامل کردند.همچنین دهه ی 90 شاهد ورود تعداد کمی از اجراهای سولوهای مرکوری بود: در سال 1992 U.K. آلبوم "فردی مرکوری " را دریافت کرد در حالی که آمریکا آلبوم "متظاهر بزرگ" را دریافت کرد (هر دو آلبوم شامل قطعات مشترک بسیاری بودند) و یک سال بعد یک ریمیکس شش قطعه ای فقط در اروپا منتشر شد.در سال 2000 , یک بسته ی بزرگ شامل 10 سی دی و 2 دی وی دی با نام "کلکسیونی از سولو ها" رونمایی شد که شامل همه ی قطعات سولوی او و ویدئوها و همچنین کارهای کم یاب او بود.همچنین هم زمان یک بسته ی دیگر شامل 3 سی دی از سولو های فردی مرکوری و دی وی دی مجموعه ی ویدئو های او بود که همچنین شامل تکه های مهم و جالب نسبت به بسته ی بزرگ تر بود. [ شنبه بیستم شهریور 1389 ] [ 20:35 ] [ شاهرخ ]
Headstock یا سر دسته بخشی از گیتار یا ساز های سیمی مشابه است. وظیفه ی اصلی آن نگه داشتن سیم هاست. سیم ها از خرک به روی نات می روند و از روی نات در سر دسته با تیونر سفت می شوند. Machine heads (سردسته با ماشین کوک- تیونر) برای کوک گیتار که با سفت کردن سیم ها و در نتیجه تغییر pitch همراه است. دو شکل متداول در قرار گیری تیوتر ها 3+3 ( سه تیونر بم و سه تیونر زیر) و هر 6 تیونر در یک خط است. با این حال فرم های دیگر نیز موجود است. به خصوص برای گیتار بیس و گیتار های غیر 6 سیم. هنگامی که تیونر ها در سر دسته نیست( به تیونر نیازی نیست یا در قسمتی دیگر از ساز قرار گرفته) ممکن است سر دسته به کلی حذف شود. سردسته ممکن است به صورت جدا ساخته شده و به وسیله ی اتصالاتی به ادامه ی دسته وصل شود. ولی به صورت کلی 2 تفاوت در سر دسته وجود دارد، که بسته به زاویه ی سیم بعد عبور از روی نات دارد: سر دسته مستقیم و صاف که با دسته و فینگربرد (Fingerboard- صفحه ی انگشت گذاری) در یک راستا قرار دارد. در این فرم ساخت سر دسته آسان تر است و می توان سر دسته و نک ( دسته) را از یک تکه چوب ساخت. گیتار های فندر معمولا از این نوع است. به علت زاویه ی کم سیم باید از نگه دارنده های سیم استفاده کرد تا از نات خارج نشوند. در سر دسته ی زاویه دار، نک و سر دسته دارای زاویه هستند که این زاویه باعث استجکام و صدای بهتری می شود.رنج این زاویه معمولا از 3 تا 25 است. برای مثال نمونه های زیر را میتوان دید که سازنده های مختلف از زوایای مختلفی نیز استفاده می کنند: نمونه های دست ساز هر دو مدل معمولا با صدای بهتر، کشش صدایی بیشتر و نگه داری بیشتر کوک شناخته می شوند. شکنندگی نیز یک اشکال محسوب می شود: نک هایی که از یک تکه چوب ساخته می شونداحتمال شکستنشان بیشتر است. به غیر از وظیفه ی اصلی، سر دسته یک بخش مهم تزئینی نیز حساب می شود. در این بخش است که اکثر سازنده ها لوگو خود را رسم می کنند. بعضی گیتار های بودن Machine heads دارای سردسته کاملا تزئینی هستند. که شکل سر دسته های معروف را می توان مشاهده کرد: همه سازنده های بزرگ گیتار دارای سردسته منحصر به کارخانه خود هستند. که باعث می شود گیتار آنها شناخته شود. یک قانون نانوشته در صنعت گیتار اجازه ی کپی برداری از طرح کلی گیتار را می دهد ولی هیچ کارخانه ی بزرگی تا به حال فرم سر دسته را کپی نکرده است. منبع:نت اهنگ [ شنبه بیستم شهریور 1389 ] [ 20:33 ] [ شاهرخ ]
بانجو [ شنبه بیستم شهریور 1389 ] [ 20:10 ] [ شاهرخ ]
اگر زود نجنبیم موسیقی مجاز ما از بین خواهد رفت
قسمت دوم مصاحبه ی تحلیلی با بهنام صفوی: هفتاد درصد کارهایی که در مملکت ما می گیرد فالش است
دقیقا مهم است، شرایط زندگی در تولید کار مهم است، نه فقط در موسیقی که موسیقی هنر حسی است بلکه در همه ی شاخه ها همین طور است. ولی در موسیقی باید هنرمند یک ریاضتی بکشد، شما تا دردی نداشته باشی نمی توانی آهنگ ماندگار و تاثیر گزاری داشته باشی، وقتی همه چیز به قول حمید طالب زاده آروم باشد، تو نمی توانی کار تاثیرگذاری ارائه بدهی، ببین یکسری موسیقی ها داریم از این گوش می شنویم، از آن گوش می رود بیرون، اصلا درگیرت نمی کند تا بخواهی به آن فکر کنی یا از آن لذت ببری، متاسفانه هشتاد درصد موسیقی هایی که در صدا و سیمای ما پخش می شوند همین است، موسیقی که تاثیر نگذارد که دیگر موسیقی نیست، موسیقی باید تاثیرگذار باشد، یا حالا آنقدر غمگین باشد که اشک مخاطب را در بیاورد یا آنقدر شاد باشد که مخاطب با آن انرژی بگیرد. اگر بین این دو باشد به نظر من موسیقی نیست. در جواب سوالت این را هم بگویم که کسی که ازدواج می کند لزوما حس غم و عشقش از بین نمی رود، در واقع عشق یک بحثی است و ازدواج یک بحثی دیگر، اینها از هم قابل تفکیک است. حالا برگردیم به آن قضیه ای که گفتی چرا موسیقی افت کرده، من اسم کسی را نمی آورم ولی همه کارهایشان خوب است، حالا یک کسی ممکن است کارش کمی از لحاظ مردم ضعیف تر ظاهر شده باشد، ولی صد در صد کار ضعیفش را بالاخره جبران می کند. شاید کارها خوب باشند ولی هیچ کدام یک اتفاق نیست، بطور مثال آهنگ های سنتوری یا مثلا آلبوم بنیامین در زمان خودشان در قالب مردم و جامعه یک اتفاق بودند و مثلا آهنگ های بنیامین در هر کوی و برزنی شنیده می شد، ولی امسال چنین آلبوم هایی را نداشتیم. ببین گروه ایگلز با یک اتفاق هتل کالیفرنیا یک تور در دور دنیا گذاشت، این اتفاق شاید فقط یک بار بیفتد، دلیل ندارد هر سال تکرار شود.
نه، مگر وایسا دنیای رضا صادقی نبود؟ خب آن یک استثنا بود و اتفاقا برای این آهنگ موفقی از کار در آمد که ترانه ی متفاوتی داشت، ولی اکثر ترانه های موسیقی پاپ حول موضوعات تکراری می چرخد، ایرادی هم که اهالی فکر و هنرهای جدی تر همیشه بر پاپ می گیرند این است که چرا موضوع تمام آهنگ ها عشق است؟ خب چون عشق قدرتش زیاد است.
حالا من یک مثال میزنم، شما گیشه های سینما را در نظر بگیر، در ایران کدام فیلم ها بیشتر از همه پرفروش است؟ معلوم است فیلم های کمدی می دانی چرا؟ چون نشاط مردم کم است و تهیه کننده ها هم اکثرا این نوع فیلم ها را از کارگردان می خواهند، شاید پنج سال بعد فیلم کمدی جواب ندهد ولی الان فیلم کمدی روی بورس است، موسیقی هم همینطور است، خط اصلی را معمولا خواننده ها نیستند که می دهند بلکه تهیه کننده ها هستند که خط می دهند، اصلا اگر آلبومی موافق طبع آنها نباشد کار را نمی خرند، خب خواننده ها هم مجبورند بروند و اینطور کار کنند.
حالا این بحث را جمع کنیم، ولی من هم یک نکته را بگویم، سعی کن به سمت ساختن آهنگ هایی که دغدغه ات نیست نروی، بسیاری از خواننده های زیر زمینی که روی زمین آمدند از لحاظ فنی آلبوم هایشان خیلی پیشرفت کرد، ولی چیزی که باعث شد اکثرشان در کارها افت کنند این بود که دیگر آن حس و دغدغه اولیه را نداشتند.
این درست ولی یک دلیل دیگری که من به آن معتقدم این است که یک کسی به بهانه ی تولید یک کار جدید بیاید و سبکش را عوض کند، این بد است، این افتی که در بعضی از آلبوم ها شما اشاره دارید برای کسانی اتفاق افتاده که سبکشان را عوض کردند، و گرنه کسی که در سبک خودش کار می کند ممکن است پایین بالا شود ولی بالاخره در سطح حدودی خود می ماند، حالا یک خواننده ای ما داریم من اسمش را نمی برم، من عاشقش هستم، این آدم ماندگارترین کارهای قدیمی خیلی از خواننده های با سابقه را چند سال قبل از تولید آن آهنگ های قدیمی، خودش خوانده که هر کسی این آهنگ های کمیاب را ندارد و کمتر کسی هم از این قضیه خبر دارد. این آدم سرشار از حس هست و هنوز با این سن و سال می آید و آهنگی را می خواند که هیت می شود، اینها شوخی نیست، این آدم سالهاست که با یک سبکی می خواند، و هیچ وقت نمی آید سبک خودش را کامل عوض کند و آوانگارد راک بخواند بلکه سبکش را آپدیت می کند، بخاطر همین هم است که بعد از این همه سال می آید و آهنگش هیت می شود. این ها را گفتم به این برسم که نباید حتما برای نو شدن کار، سبک را عوض کرد، هنرمند می تواند خودش را آپدیت کند ولی دلیل ندارد سبکش را کامل عوض کند.
صد در صد همینطور است.
خب از این بحث بگذریم، یک سوال دارم، تو موسیقی زیر زمینی را تهدیدی برای موسیقی مجاز ما نمی دانی؟ با توجه به اینکه مردم کمتر به فروشگاه های موسیقی مجاز می روند به این دلیل که اصلا ما در سطح شهر ها و استان ها کمتر مرکز فروش موسیقی مجاز داریم. مردم اکثرا برای تهیه ی سی دی یا از سایت های دانلود موسیقی یا از فروشگاه های کامپیوتری که سی دی هم رایت می کنند، یا هم که از سر چهارراه ها کالای موسیقاییشان را تامین می کنند، به همین دلیل به طور ناخودآگاه اکثر مردم موسیقی زیر زمینی گوش خواهند کرد.
البته مردم بیشتر از همه ماهواره نگاه می کنند، بعد هم می روند موزیک های زیر زمینی را از راه هایی که شما گفتید گوش می کنند، اصلا الان دیگر موسیقی مجاز معنا ندارد، بزرگترین مسئله ما این است که اگر زود نجنبیم و فکری نکنیم موسیقی مجاز ما از بین خواهد رفت. موسیقی رپ تهدیدی برای موسیقی پاپ شده و باید یک سیاستی ریخته شود که آنها ضعیف شوند نه اینکه ما ضعیف شویم، الان ما با این کار به لس آنجلسی ها کمک می کنیم، چون مردم ما که آگاهی ندارند که چه مجاز هست و چه نیست، مردم در خانه می نشینند، ماهواره را روشن می کنند و هر چیزی که رسانه های آن طرف آبی پخش کرد می روند سی دی اش را هم می خرند، برای همین است که یک آهنگایی که در ماشین ها می شنویم اکثرا کلیپ هایش در ماهواره پخش شده است.
رقابت خیلی چیز خوبی است، اما به شرط اینکه پایاپای باشد، رقابت ناعادلانه به درد نمی خورد. شما وقتی ابزار کلیپ را داشته باشید به راحتی می توانید بوسیله آهنگ و کلیپ بر روی مخاطب تاثیر عمیق بگذارید، من همیشه این را می گویم که هر خواننده ای که با کلیپ نتواند خودش را مطرح کند خیلی بی استعداد است و دیگر باید برود کارش را کنار بگذارد. ببینید یا مسئولین باید بیایند یک شبکه ای را درست کنند که خواننده های مجاز در آن کلیپ هایشان را پخش کنند و کارشان را معرفی کنند و یا اینکه باید فاتحه ی موسیقی را خواند، در همه جای دنیا دیگر موسیقی تصویری شده است و شرط لازم برای دیده شدن کارها، کلیپ شدن آنهاست، یک زمانی کاست می آمده، مثلا کاست آقای مختاباد با همان آهنگ «شبانگاهان» یک میلیون نسخه فروش می کرده، الان دیگر وضعیت فرق کرده و حتما باید سیاست ها عوض شود. برای چه باید این موسیقی ها زیر زمینی اینطور پا بگیرد؟ چرا جلویش گرفته نمی شود؟ خب وقتی ما به مردم فقط موسیقی بد و غیر مجاز می دهیم و جلوی دیده شدن و معرفی شدن موسیقی خوب را می گیریم خب معلوم است که موسیقی ضعیف می شود و روز به روز سلیقه ی مردم هم پایین تر می رود، چون که دیگر عادت به همان موسیقی های بی محتوا کرده اند.
خب، از این بحث بگذریم، نظرت در مورد موسیقی زیر زمینی، نه رپ بلکه کسانی که کار متال می کنند چیست؟
من مخالف شدید این سبک های متال و هوی متال هستم، چون موسیقی ابعاد شیطانی هم دارد، من اگر یک زمانی مسئول ممیزی کردن آهنگ های موسیقی بودم، مطمئن یک سری از کارها را نمی گذاشتم شنیده شوند چون اینها برای روان بد است، آدمی که شخصیتش درگیر است، مشکل اجتماعی دارد را نباید اجازه ی کار به او داده شود، بعضی آهنگ ها حتی شاید باعث خودکشی آدم هایی که در شرایط خوب زندگی به سر نمی برند شود. البته من با راک مخالف نیستم، بلکه منظورم این است که نباید چیزهای منفی و بد غرب را به ایران بیاوریم، کسی که می آید وسط اجرا گیتارش را می شکند نباید الگوی ما باشد، هر چیزی اگر وارداتی باشد و خوب باشد خوب است ولی نباید هر چیز مسمومی را که از غرب می آید قبول کرد، در کل به نظر من گروه های موسیقی متال و هوی متال در ایران اوضاع خوبی ندارند و من کلا با اینها و موسیقی شیطانی مخالفم. من پیامم این هست، ما فرهنگ خودمان که این همه چیزهای خوب در آن است، چرا نمی آییم روی آنها کار کنیم و بیاییم یکسری چیزهای بد وارداتی را بگیریم که اصلا انسانیت و همه چیز را زیر پا می گذارد و ذهن آدمی را خراب می کند، برای چه باید این کار را بکنیم؟ این پیام من به فعالان و علاقمندان این نوع موسیقی است.
خب کمی هم به بحث خودت برسیم، در مورد تشابه صدایت با صادقی کمی صحبت کن.
ببین رضا صادقی یکی از دوست هایم است و ما با هم خوبیم. بگذار اول این را بگویم، حدودا از سال 81 بود که کم کم آهنگ های رضا صادقی بصورت زیر زمینی شنیده می شد من او را شناختم، به جرئت می توانم بگویم که رضا صادقی از همان زمان تا به حال جزو 5 خواننده ی محبوب من بوده است، من سال 81 و 82 مخصوصا 83 خاطرات زیادی با آهنگ هایش دارم و خیلی هم دوستش دارم. ولی در مورد سوالی که پرسیدی تشابه صدا را قبول دارم وجود دارد ولی صدای من همین است و تقلیدی در کار نیست، چه بسا که کسانی که آلبوم را با گوش حرفه ای و با دقت گوش کرده باشند راحت بتوانند تشخیص بدهند و نیاز به توضیح نباشد.
ببینید بالاخره شما کسی را که دوست داشته باشید از او الهام هایی را خواهید گرفت، رضا صادقی هم برای من خواننده ای بوده که کارهایش را دوست داشتم و صددرصد از او الهام گرفته ام ولی به هیچ عنوان تقلید نبوده و تا آنجا که توانستم خودم را از این قضیه دور کردم و خواهم کرد، ولی به جز صدا، در سبک هم قبول ندارم که شباهتی داشته باشیم که به نظر من سبک مان متفاوت است.
راستی علاقه ات به خوانندگی چطور شروع شد؟ چه شد که فکر کردی صدای خوبی داری؟
من در جمع هایی که می نشستیم بعضی وقت ها می خواندم، بعد دیدم که اطرافیان در مورد صدایم نظر خوبی دارند و چون خودم هم کارم تنظیم است، واقعا خودم را گول نزدم، چون اکثر تنظیم کننده ها خودشان هم می خوانند ولی باید خواندن را بلد باشند که البته بدل بودن یا نبودن خواندن یک بحث است و تنالیته ی صدا هم یک بحث است، یکی از صدابردارای خوبمان آقای اردستانی مثال خوبی می زد، می گفت صدایی خوب است که معذرت می خوام مثل سگ بتواند پاچه ی آدم را بگیرد. آن تنالیته است که می تواند تاثیر گذارد.
یعنی اینکه فالش بخوانی یا نخوانی مهم نیست؟
چرا این مورد هم خیلی مهم است، گرچه ایرانی ها گوش موسیقایی قوی ای ندارند و هفتاد درصد کارهایی می گیرد که فالش باشد ولی آن جنس هم مهم است. ولی یک چیز دیگر بگویم، مهم ترین چیزی که باعث موفقیت کار می شود و از همه ی عواملی که ذکر شد مهم تر است و باعث میشود یک کار بگیرد سوژه ی کار است، که از جنس صدا و قدرت خوانندگی هم بسیار مهم تر است.
یک سوالی دارم شاید بی ربط به بحث کنونی ما باشد، هدفت از اینکه آمدی در عالم هنر چه چیزی بود؟ پول؟، شهرت؟، ارضای احساسات شخصی؟ چه چیزی؟
ببین این بحثش برمی گردد به بنده خدایی که مثلا پولدار است و کارش را هم دارد که ناگهان در سن 27 سالگی مثلا تصمیم میگیرد یک آهنگی هم بخواند، این یک بحث است ولی یک بحث دیگر این است که تو از وقتی چشم هایت را باز می کنی در موسیقی هستی و عاشق آن هستی، خب من هم همینطور بودم، من از 5، 6 سالگی ساز می زدم، اولین سازم هم پیانو بود، خب خیلی هم موسیقی را دوست داشتم. ببین اصولا موسیقی ذاتی است، من از وقتی صدای موسیقی را شنیدم، یک علاقه و کششی به آن پیدا کردم و از بچگی با ساز تمرین می کردم. تا اینکه از سن 15، 16 سالگی بصورت حرفه ای وارد تنظیم شدم که در سال 81 هم که کارهای رضا صادقی را شنیدم ارتباط خوبی با آن برقرار کردم، مخصوصا سبک شعرهایش، شعرهای خیلی خوبی هنوز هم می گوید، این را هم به جرأت می گویم که هیچ کسی در این چند ساله ی اخیر، شعرهایی به قوت شعرهای رضا نگفته است.
چند “کلمه” می پرسم دوست دارم نظرت را راجع به این کلمات به صورت کوتاه بگویی.
به نظر من چراغ هدایت پوچی نباید اسیرش شویم موسیقی رپ فرهنگ وارداتی که زیاد علاقه ای به آن ندارم وجدان اولین چیزی که هر انسانی با آن درگیر است گناه بد هنر متعهد صد در صد اعتقاد دارم غم عشق چشیدم، خیلی خوب و شیرین است سیاست اصلا علاقه ای ندارم شانس نود درصد رکن زندگی همه ی آدم ها را شانس بازی می کند، بیچاره آدم های بدشانس
درآمد هنرمند وقتی کار هنری به بهترین شکل ممکن انجام شود خود به خود در آمد هم می آید.
نه ادامه نمی دهم، شعار است که بگویم ادامه می دهم، شما اگر از یک کاری نتوانی امرار معاش بکنی و وقتی هم تخصصی در زمینه ی دیگری داری، ببخشید آدم خیلی باید دیوانه باشد چنین کاری را انجام دهد چون وقتی شما حداقل شرایط نسبی برای کار را نداشته باشی نمی توانی اصلا فعالیت هنری هم انجام دهی.
پس اعتقاد داری درآمد شرط لازم برای هنرمند است، آیا هدف اصلی هم است؟ نه هدف اصلی نیست.
ممنون از اینکه وقتت را در اختیار ما گذاشتی، در پایان اگر نظر یا پیشنهادی برای سایت و مجله ی ما داری خوشحال می شوم که بشنوم.
من به همه ی عوامل مجله خسته نباشید می گویم، واقعا این انرژی و هیجان و شوری که بچه های مجله برای موسیقی دارند، قابل تحسین است. و همین طور هم بخاطر شفاف سازی مسائل موسیقی که در هر سایتی و مجله ای دیده نمی شود، واقعا از همه ی بر و بچه های این مجموعه تشکر می کنم، امیدوارم که مثل خیلی جاهای دیگر هم که برای هنرمندان حاشیه سازی می کنند نشوید و شما هم مثل همیشه کارتان را بی حاشیه ادامه دهید.
گفتگوی جا مانده ی تک سوالی ما با بهنام صفوی شاید خندتان بگیرد، شاید هم ما را مسخره کنید، شاید هم سطح حرفه ای مجله پایین بیاید ولی مهم نیست، ما زیاد در چارچوب هنجارهای اجتماعی نیستیم، به همین دلیل صادقانه حقیقت را به شما می گوییم، واقعیت این است که در مصاحبه ای که در شماره ی قبلی با بهنام صفوی کردیم جناب طراح مجله یادشان رفت یک سوال را در بین صفحات بگنجاند و تا وقتی هم که مجله منتشر شد هیچ کس از این موضوع با خبر نشد، به همین دلیل مجبور شدیم طی یک حرکت محیرالعقول آن سوال جامانده را در این صفحه قرار دهیم، شما هم زیاد بر سیستم علی پروینی ما خرده نگیرید. بگذارید ما هم مثل اهالی پست مدرن قدممان را از چارچوب های ثابت تعیین شده بیرون تر گذاریم.
با توجه به اینکه اکثر ملودی ها در این آلبوم از خودت بوده کمی در مورد فرآیند تولید یک ملودی صحبت کن، اینکه اول ترانه انتخاب می شود و یا ملودی؟ سوال دیگرم هم این است که فکر می کنی در ملودی خوب چه چیزی تاثیر گذار است؟ موسیقی خیلی داستان های پیچیده ای دارد، در کشور های مختلف هم تحلیل بر روی موسیقی ها متفاوت است، هر کشوری هم با توجه به فرهنگ و ارزش هایش موسیقی پاپش را آنطور بنا می گذارد، مثلا موسیقی پاپی که در اتریش وجود دارد با موسیقی پاپ ما فرق دارد، ولی در ایران هشتاد درصد ملودی، حس است و بیست درصدش هم علم موسیقی ولی تنظیم برعکس است که هشتاد درصد علم است، 20 درصد حس. ولی ملودی قطعا وقتی موفق است که اول آهنگساز صدای خواننده را خوب بشناسد که بداند برای چه کسی دارد آنرا می سازد، بعد جامعه را بشناسد، فرهنگ مردم را بشناسد و یک ریشه های ایرانی در ملودی یافت بشود. من معمولا خودم اول ملودی ها را می سازم و بعد به ترانه سرا می گویم روی آن ترانه بگوید. آهنگ «تمنا» یا همان «یه روز اومدی مثل موج دریا»، «بی تو امشب»، «هی با تو هم که بی خبر» اینطور ساخته شدند. [ چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 ] [ 19:8 ] [ شاهرخ ]
با همکاری بهنام صفوی، سیروان و زانیار خسروی
«رمانتیک» شهاب رمضان 26 شهريور منتشر می شود
وی در ادامه افزود: «آهنگسازی قطعات هم توسط خودم و زانیار خسروی صورت گرفته و قطعه «هنوزم عاشقتم» را توسط بهنام صفوی به صورت دو صدایی اجرا کرده ایم.» لازم به ذکر است که شهاب رمضان تاکنون با بهنام صفوی، حمید عسکری، امین رستمی، رامین بی باک و محمد علیزاده در زمینه آهنگسازی همکاری داشته است. در ادامه می توانید دموی آلبوم «رمانتیک» را از طریق موسیقی ایرانیان دانلود کنید.
[ چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 ] [ 19:5 ] [ شاهرخ ]
اخباری تازه از كنسرت های خواجه اميری و آلبوم جديدش با نام «یه خاطره از فردا»
سلیمان در ادامه صحبت هایش برنامه کامل تور کنسرت های پاییزی خواجه امیری را اعلام کرد و گفت: «تور پاییزی کنسرت های احسان اول و دوم مهرماه از بندر انزلی شروع می شود و سپس 15، 16 و 17 مهر ماه در اصفهان، 20 مهرماه در عسلویه، 22 و 23 مهر ماه در کرمان، 28، 29 و 30 مهر ماه – 6 ، 7 و 8 آبان ماه در تهران (سالن وزارت کشور)، 13 و 14 آبان در لاهیجان و لنگرود، 20 و 21 آبان در اراک و 27 و 28 آبان در اردبیل ادامه خواهد یافت.» زایا سلیمان که سرپرستی ارکستر خواجه امیری را هم بر عهده دارد درباره برنامه کنسرت های خارجی این خواننده و گروهش خاطرنشان کرد: «احسان به همراه گروه بعد از برگزاری تور کنسرت های پاییزی در داخل کشور راهی مالزی می شود و در شهر کوالامپور به اجرای برنامه می پردازد، سپس برای برگزاری کنسرت به انگلیس سفر می کند و 13 آذر ماه در لندن به روی صحنه خواهد رفت.»
منبع:مجله موسیقی ایرانیان [ چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 ] [ 19:0 ] [ شاهرخ ]
[ سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 ] [ 19:40 ] [ شاهرخ ]
[ سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 ] [ 19:30 ] [ شاهرخ ]
تمام ویولن ساز های متبحر از کرمونا نبودند ، در ارتفاعات شمال تیرول(1) کارگاه ویولن سازی یاکوپ اشتاینر(2)(1617-1683) در دامنه ی آلپ قرار داشت که موطن او بود و تا زمان مرگبه ساختن ساز زهی مشغول بود. او در کارگاهش هفده سال ویولن ساخت. گرچه در زندگی بخت با او یار نبود(چون تمام ویولن ساز های حرفه ای کرمونا بسیار مرفه و در آرامش ساز می ساختند و به زندگی ادامه می دادند) ولی هنر ویولون سازی او در حد خود بی نظیر بود. ویولون های او با بهترین ویولن های استرادیواری برابری می کرد. باخ و موتسارت ساز های او را در حد معجزه می دانستند. ولی امروزه نمونه های بسیار کمی از ساز های او در دست است. بعد از مدتی کوتاه در شهر های دیگر ایتالیا و دیگر شهر های اروپا مدرسه ی ویولن سازی دایر شد که از لحاظ ارزش، درجات مختلفی داشت.برای مثال میتن والد(3) در کار وندل از نواحی ایالت بایرن و میرکور(4) در واگزن(5) فرانسه ، برای ویولن های با ارزشی که ساخته اند شهرتی به سزا دارند. با وجود رقابت های بسیار در اروپا ، اما ویولون های تولیدی در کرمونابسیار ارزشمند است و سال های زیادی یکه تاز میدان باقی ماند. توجه به این نکته مهم است که از زمان سالو سازنده ویولون تا استرادیواری در کرمونا، حدود بیست هزار استاد ویولن ساز وجود داشت که ساز های دیگر این خانواده را از جمله ویولا، چلو و کنتراباس می ساختند و عرضه می کردند. از ساز هایی که استرادیواری ساخته حدود هزار ساز ویولون و ویولا و چلو در دست است. در سال های بعد از او با اینکه جنس مصرفی و اندازه ی دقیق ساز کاملا محاسبه و بررسی می شد، ولی هنوز سازی به خوبی سازهای او ساخته نشده است. گوش نوازی و زیبایی صدایساز های زهی از ترکیب لاکی که بر روی ساختمان ساز می زنند، انتخاب چوب مناسب و حتی سیم ها ایجاد می شود.تا به حال هزار ها ساز از روی ساخته های استرادیواری تقلید شده، اما به علت ناشناخته بودن ترکیب جنس مورد استفاده او، هنوز موفقیتی به دست دیگران نیامده است. اگر به بدنه ی ساز لاک قوی زده شود اصوات زیر قوی میشود و بر عکس لاک کم اصوات را خفه می کند. با کمال تاسف سازندگان ساز های زهی در کرمونا این راز را مخفی نگه داشته و با خود به گور برده اند. شاید مدت زمان زیادی طول نکشد که آخرین تن این ساز ها در کرمونا آرام آرام خاموش شود و با سپری شدن یک زندگی سیصد ساله درخشان به پایان برسد. چون امروزه فقط گهگاهی یکی از این سازهای هنری بسیار با ارزش ساخته می شود که باید در مقابل آن صد ها ازار دلار پرداخت. امروزه تولید سالانه کارخانه های جدید شاید برابر با یک صد سال تولید ساز در کرمونا باشد.البته سازی که کارخانه تولید می کند فقط شکل و شمایلی از ساز های آماتی و استرادیواری را دارد و هرگز ارزش ساز های کارخانه ای نمی تواند با ارزش سازهای دست ساخته ی هنرمندی مثل استرادیواری برابری کند [ سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 ] [ 19:27 ] [ شاهرخ ]
[ سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 ] [ 19:23 ] [ شاهرخ ]
[ سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 ] [ 19:15 ] [ شاهرخ ]
[ سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 ] [ 19:11 ] [ شاهرخ ]
[ سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 ] [ 12:56 ] [ شاهرخ ]
[ سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 ] [ 12:55 ] [ شاهرخ ]
[ سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 ] [ 12:52 ] [ شاهرخ ]
[ سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 ] [ 12:34 ] [ شاهرخ ]
|
||||||||||||||||||||||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||||||||||||||||||||||